
"سارا انار دارد" ده بار مینویسد ، با اینکه ذره ای هم باور به آن ندارددر خط بعد " بابا "نان داد " و " آب آورد" ، او که بدون بابا میلی به نان نداردبابا که سال ها پیش از یاد روستا رفت، در ذهن خانه پوسید ، بی درد و بی صدا رفتحالا چهار سال است عکسیست رو دیوار، عکسی که نام او را روی زبان نداردرج می زند دلش راxa0 با نقش های قالی ، در تار تنگدستی، با پود بی خیالیدر خانه ای که سرد است از شور کودکانه، با مادری که جز او در این جهان ندارد"سارا انار..." : بس نیست ! خانمxa0 انار تلخ است ، سارا گناه دا...
ادامه مطلب